تو که نباشی باران مثلِ شرشر دوش حمام است
مگر باران مثلِ این نیست که دوشِ حمام را از آسمان گرفته باشند بر کلِ شهر؟
اگر این است پس چرا من کز کرده ام زیرِ پتوی پشمِ شیشه ی گلبافتم و صدای باران هی حالم را بدتر میکند؟
چرا غصه میخورم از این که نمیتوانم وقتی تو را از دور زیرِ باران میبینم بپرم بغلت، پاهایم را را جمع کنم و تو مرا در هوا بچرخانی؟
چرا نمیتوانیم زیرِ چترِ قرمز رنگمان، در یکی از کوچه های تاریکِ شهر همدیگر را ببوسیم؟
چرا نمیتوانیم مثلِ فیلم ها باشیم؟ ،مثلِ آن ورِ آبی ها...مثلِ عاشق ها...

بهترین نیستم ولی اونقد پر رو هستم که بهترینا رو بخوام..... :| :|
خودم که دقت میکنم می بینم تازگیا خیلی چرند مینویسم ولی شما دقت نکنـــین:|
+ نوشته شده در ساعت 15:45 توسط nahid
|