زنـــــــ
خدایا زنـ شدمـ تا بر سرمـ کوبند؟
خدایا زنـ شدمـ تاهر کجا دیدندلازمـ هستـ بهـ
احساسمـ،بهـ فهممـ،یا بهـ قلبمـ زور گویند؟
خدایا زنـ شدمـ تا کهـ مرا جنسیتـ دومـ بدانند؟
خدایا زنـ شدمـ تا کهـ پدر،همسر ، برادر
و از بدبختی امـ مردانـ دیگر
مرا صاحبـ شوند و مالکمـ باشند؟
مرا زنـ آفریدی
تا کهـ ناموسـ همینـ مردانـ نامردتـ شومـ؟
بهـ جرمـ یکـ نگاهـ پاکـ و سادهـ،عاشقانهـ،بچگانهـ
همینـ مردانـ نامردتـ،
بهـ نامـ منـبهـ جانـ یکدگر افتند
و جانـ یکدگر گیرندوروحمـ را بیازارند؟
نخواهمـ غیرتـ کور و تعصبـ های بیجا را !
همینـ هایی کهـ می گویند : نادانـــــــــی و احــــــــمقـ
همینـ هایی کهـ می گویند : صلاحتـ را نمی دانی
همینـ هایی کهـ می گویند : تو بنشینـ ساکتـ و خاموشـ
بهـ جایتـ هر کجا لازمـ شود
تصمیمـ می گیریمـ
همینـ مردانـ نامردی کهـ ناقصـ عقلـ خواندندمـ
در اوجـ شور ناپاکـ هوسهاشانـ،
در اوجـ شهوتـ و لذتـ
مرا یکـ همنفسـ دانند
زبانـ ریزند و از منـ کامـ گیرند!
چرا قلبـ مرا سرشار از احساسـ آفریدی؟
کهـ زیر دستـ و زیر پای اینـ مردانـ نامردتـ شود خرد؟
نمی خواهمـ دگر قلبی پر از احساسـ و گرما را !
لطافتـ را بهـ منـ دادی
کهـ روحمـ را بهـ زیر تلخی مشتـ و لگد گیرند؟
نمی خواهمـ لطافتـ را !
خداوندا ظریفمـ کرده ای
تا آنـ که جسممـ رابهـ زیر سردی باد کتکـ گیرند؟
نمی خواهمـ ظرافتـ را !
هراسـ از لکهـ ننگی بهـ دامانمـ
مرا تا اوجـ بی شرمی و وحشتـ می برد پیشـ
نمی خواهمـ نجابتـ را !
چهـ کارمـ آید اینـ چشمانـ شهلا
چونـ کهـ باید کور و کر باشمـ؟
خدایا زنـ شدمـ ،اما نمی خواهمـ کهـ خـــر باشمـ !
خدایا زنـ شدمـ تا آنـ کهـ تعبیر نگاهـ منـ
شود یکـ تیر زهرآلود شـــیطانی
خدایا زنـ شدمـ تا آنـ کهـ تعبیر نیاز منـ بهـ عشقـ
شود امیالـ نفسانی؟
خدایا زنـ شدمـ آخر برای شستنـ و جارو زدنـ؟
زاییدنـ و زانو زدنـ؟
خدایا زنـ شدمــ تا خدمتـ مردانـ نامرد تو را گویمـ؟
خدایـــــــا خوبـ می دانمـ کهـ تو مردی- کهـ نامردی
ببـــیـــــــن با سرنوشتـ زنـ چــــــــــــــهـ ها کردی، چـــــــــــــــهـ ها کردی!!!
خدایا زنـ شدمـ تاهر کجا دیدندلازمـ هستـ بهـ
احساسمـ،بهـ فهممـ،یا بهـ قلبمـ زور گویند؟
خدایا زنـ شدمـ تا کهـ مرا جنسیتـ دومـ بدانند؟
خدایا زنـ شدمـ تا کهـ پدر،همسر ، برادر
و از بدبختی امـ مردانـ دیگر
مرا صاحبـ شوند و مالکمـ باشند؟
مرا زنـ آفریدی
تا کهـ ناموسـ همینـ مردانـ نامردتـ شومـ؟
بهـ جرمـ یکـ نگاهـ پاکـ و سادهـ،عاشقانهـ،بچگانهـ
همینـ مردانـ نامردتـ،
بهـ نامـ منـبهـ جانـ یکدگر افتند
و جانـ یکدگر گیرندوروحمـ را بیازارند؟
نخواهمـ غیرتـ کور و تعصبـ های بیجا را !
همینـ هایی کهـ می گویند : نادانـــــــــی و احــــــــمقـ
همینـ هایی کهـ می گویند : صلاحتـ را نمی دانی
همینـ هایی کهـ می گویند : تو بنشینـ ساکتـ و خاموشـ
بهـ جایتـ هر کجا لازمـ شود
تصمیمـ می گیریمـ
همینـ مردانـ نامردی کهـ ناقصـ عقلـ خواندندمـ
در اوجـ شور ناپاکـ هوسهاشانـ،
در اوجـ شهوتـ و لذتـ
مرا یکـ همنفسـ دانند
زبانـ ریزند و از منـ کامـ گیرند!
چرا قلبـ مرا سرشار از احساسـ آفریدی؟
کهـ زیر دستـ و زیر پای اینـ مردانـ نامردتـ شود خرد؟
نمی خواهمـ دگر قلبی پر از احساسـ و گرما را !
لطافتـ را بهـ منـ دادی
کهـ روحمـ را بهـ زیر تلخی مشتـ و لگد گیرند؟
نمی خواهمـ لطافتـ را !
خداوندا ظریفمـ کرده ای
تا آنـ که جسممـ رابهـ زیر سردی باد کتکـ گیرند؟
نمی خواهمـ ظرافتـ را !
هراسـ از لکهـ ننگی بهـ دامانمـ
مرا تا اوجـ بی شرمی و وحشتـ می برد پیشـ
نمی خواهمـ نجابتـ را !
چهـ کارمـ آید اینـ چشمانـ شهلا
چونـ کهـ باید کور و کر باشمـ؟
خدایا زنـ شدمـ ،اما نمی خواهمـ کهـ خـــر باشمـ !
خدایا زنـ شدمـ تا آنـ کهـ تعبیر نگاهـ منـ
شود یکـ تیر زهرآلود شـــیطانی
خدایا زنـ شدمـ تا آنـ کهـ تعبیر نیاز منـ بهـ عشقـ
شود امیالـ نفسانی؟
خدایا زنـ شدمـ آخر برای شستنـ و جارو زدنـ؟
زاییدنـ و زانو زدنـ؟
خدایا زنـ شدمــ تا خدمتـ مردانـ نامرد تو را گویمـ؟
خدایـــــــا خوبـ می دانمـ کهـ تو مردی- کهـ نامردی
ببـــیـــــــن با سرنوشتـ زنـ چــــــــــــــهـ ها کردی، چـــــــــــــــهـ ها کردی!!!

+ نوشته شده در ساعت 6:2 توسط nahid
|